تبليغاتX
مسافر پاییز

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


مسافر پاییز

به پشواز نوروز 1391

سال 1391 خورشیدی به همه دوستان مبارکباد! امید که سال خوشی داشته باشیم. سال عشق و صلح، سال خالی از اندوه و جنگ، سال لبخند و امید... 

روزگار تان خوش!



نوشته شده توسط اسد الله پژمان در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390





اضطراب


زمانی چشم سیاه تو خواب می گیرد

مرا هوای غزل های ناب می گیرد

  شمال میوزد بر زلف های بی تابت

  فضای خانه صدای رباب می گیرد

    زمانی سر منهی روی شانه ی سردم

    و چشم های مرا موج آب می گیرد

       خیال انگور و گندم دوباره در ذهنم...

       و دست های مرا اضطراب می گیرد

          ز خویش می روم و غرق در نفس هایت

          لبان و گونه ات طعم شراب می گیرد


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390





 

         خط 9

وقتی تمام ثانیه ات انتظار شد

وقتی که زنده گی تو، آقا! قمار شد

وقتی که کودکان تو مردند یک به یک

وقتی تمام قصه ی تو انفجار شد

وقتی در انزوای خودت سنگ شده ای

وقتی تمام عمر تو یک انزجار شد

حالا بیا به روی خودت خط - 9- بکش

بی دانه کشت های تو دیگر شیار شد

        

     


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390





چنگ

از حق که نگذریم به خدا آفت تنی

مثل شیوع سرخیء گندم به خرمنی

وقتی نگاه می کنی،! بر زخم های من

یک التهاب ناسور و یک منچه سوزنی

من سیب سرخ، زخمی و افتاده از درخت

چون موریانه بر تن من نیش می زنی

من در گریز حادثه ی چشم تنگ تو

اما تو مثل دندنه ی چنگ در منی


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390





O

بر فرقم برقص

فرق نمی کند

که من چی می کشم

دلخوشی های تو آسیب نبیند

حق من را با گلوله تهدید کن

اگر کودکانم در قطره های اشک همدیگر

عکس نان را می بینند

مهم نیست.

اما هفت رنگ سفرۀ توهزار رنگ شود.


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در جمعه چهاردهم بهمن 1390





دل

بیرون کنیــــد این دل از من رمیـده را

این دل که کور می کند آخر دو دیده را

بیرون کنید تا که بیبیند به چشم خویش

این مرد سالخورده و قامت خمـــیده را

من سالهاست خون جگر می خورم از این

آخــــر به دار مـی کــــشم این غم تنیده را

سکرت کو؟ آی رفیق«چیز» مانده است

تسکین دهید لحـــــظۀ این رنگ پریده را

یک لحظه بی خیـال رهایم کنید برید

از حــــالتم خبر نســـازید "حمـیده" را


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در سه شنبه یازدهم بهمن 1390





..........

سکوت پنجره در لابلای دود شکست

پیاله، میز، دوگلدان، هرچی بود شکست

و قاب عکس تو در روبروی چشمانم

همیشه قصه ی از عشق می نمود شکست

در انزوای اتاقم نشسته ام خاموش

تمام خانه بر این پیکر جمود شکست

زبان بریده گلو بغض کرده است از تو

دلی برای تو هرشب که می سرود شکست


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در دوشنبه دهم بهمن 1390





چشم های من
           

آتش زنید چشم پر از التهاب را

این چشم های مردنی و پر ز آب را

آتش زنید تا که دیگر هیچ ننگرد

این رنگ های مختلف آفتاب را

این چشم ها که شاهد صدگونه غم شده

از دست داده راحتی و طعم خواب را

وقتی به مرگ و مردن خود فکر می کند

وقتی به سقف می بیند رقص طناب را

جام سرم که قبر دوچشمان من شده

در قبر خویش می کشد اکنون غذاب را

اندوه چشم های من از حد فزون شده

لطفا بیاورید پیالهِ شـــــــــــراب را

 


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در دوشنبه نوزدهم دی 1390





تابوت

چی می کنی که زمانی تو را شغاد زند؟

به گُرز آتشين خويش،  بر چکاد زند

زمانی پیکر بی روح بی لباست را

شبه بوته ی پاییز سرد،  باد زند

و پیر مردی که از بام های هر مسجد

علیه زنده گی ات نعره ی جهاد زند

و آن رفیقک نامرد روز مرگت را

سر جنازه ات  آید نوای شاد زند

چقدر تلخ که آدم جنازه ی خود را

به روی دوش بگیرد به شهر داد زند


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در یکشنبه هجدهم دی 1390





مرگ
روز هاي اندوهناك را به سر مي برم، دلتنگي آزارم مي دهد. شب و روزهايم جان فرساست. بام تا شام، كار در اداره دولتي دلم را گرفته و شبها نيز تا پاسي از شب مصروف ويرايش خبر و گزارش هستم. سيگار، تنهايي و دلتنگي ها مرا مي خورد. اين شعر تقديم به خودم.


تو هیچ فکر نکن فکر مرگ و مردن را

و فکر حادثه ی لحظه ی نبودن را

تو هیچ فکر نکن چند روز دیگر نیز

نفس بکش و ادامه بده جویدن را

تو مثل این همه سک های ولگرد محل

به قدر کافی که آموختی دویدن را

تو هیچ غصه نکن مرگ تو به جیبت هست

نمیبنی همه وقت زهرها کشیدن را؟

به مثل یک سک تنها قشنگ خواهی مرد

به کام خویش بریز لذت ندیدن را

 


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در شنبه هفدهم دی 1390





يلدا


شب يلدا

شب مرگ پاييز

من شب يلدا را

در سايه ي يك شمع به ماتم مي نشينم

در كنار يك گلدان شكسته

با يك گلاس چاي سياه!

من شب يلدا را به اندوه مي نشينم

در انزواي اتاق كوچكم

زير لحاف كهنه و پيوند شده

كه مادر كلانم – يادش گرامي باد-

با انگشتان ضعيف و چروكيده شان

سال ها پيش برايم دوخته بود

و مي گفت: « زمستان سردي پيش روست»

من شب يلدا را به مرگ پاييز فكر مي كنم

و شعري براي پاييز كه سروده بودم مي خوانم:

پاييز حس غريبي براي يك مسافر

پاييز فصل تولد من ... "

چشم هایم را می بندم

به رسم اجداد مان

شب يلدا را جشن گرفته ام

با زمزمه ي شعر حافظ:

« معاشران گره ز زلف يار باز كنيد»

بي آنكه زلفي رها شود

ادامه مي دهم ...

شوريده تر مي شوم

شراب سر مي كشم

سر مي روم

بلند مي خندم

بي آنكه لبي تبسم كند

مي رقصم.

ستاره گان از پنجره مرا عكس مي گيرند

برمن مي خندند

بر تنهايي ام

بر ديوانگي هايم

بي آنكه به رخ بياورم

شب يلدا را با

تنهايي ام

تا صبح جشن مي گيرم

مي خندم ...).

بيدار مي شوم

به خواب هاي آشفته ام فكر مي كنم

و به مرگ پاييز

و به حرف هاي مادر كلانم كه مي گفت:

« زمستان سردي پيش روست»

شب يلدا كم كم به پايان مي رسد

وقتي شعر "زمستان" اخوان ثالث را بياد مي آورم

اندوهم سنگين تر مي شود.

(شب يلدا 1390- كابل)

 

          


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در دوشنبه پنجم دی 1390





غزلیات

                  لیلا

لیلا زچشمه رد شد و چشمه قشنگ شد

یعنی که آب از نگهش رنگ رنگ شد

لیلا به زیر سایه ی بید کنار جوی

خندید برگ ها همه توت فرنگ شد.

زلفان حلقه حلقه ی او در مسیر باد

پچید عطر کاشت کمی چنگ چنگ شد

دامن به کف، از سر چشمه عبور کرد

عکسش به ذهن آب دیگر نقش سنگ شد


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در پنجشنبه هفدهم آذر 1390





           انتظار درگور

خوب شد که آمدی دل من خسته خسته بود

در انتظار قصه ی گرمت نشسته بود

خوب شد که آمدی بخدا چشم های من

تنها برای هجر دو چشمت گرسته بود

تو آمدی امید من اکنون شگوفه کرد

ورنه تمام تار و پود من شکسته بود

تنها خموش و خوابیده در بین گور خویش

هر در که بود بر سر من سخت بسته بود

گفتند باغ سبز در آن نهر جاری است

یک عمر دل به امید آنها که زیسته بود

اما نه حور ناز و انکیر و منکری

نه گرز آتشین و نه لبخند پسته بود

در دو جهان تو بوده ای محبوب این دلم

روز اول امیدش زهرجا گسیسته بود

            چشم های گریان

بیا که می دهم امشب برای تو جان را

بخوان در نفسم قصه های پنهان را

بیا که لحظه کم است غصه ها زیاد شده

و هیچ بسته نکن دکمه ی گریبان را

بیا که سبز کنم در تنت بهار شوم

نفس، نفس بزن و آب کن زمستان را

بگوش چادری آبی که خاطرات من است

بیا گره بزن چشم های گریان را


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در پنجشنبه هفدهم آذر 1390





      یاد مریم

این چای و قهوه نیست، خون دل آدم است

پیاله مثل چشم خودم پر زماتم است

قلیون و قاب روبرویم گیج مانده است

این قهوه خانه بی تو برایش جهنم است

دیوانه آه می کشد از لابلای دود

مرگش فرا رسیده ولی یک نفر کم است

نم بوی می دهد هنوز شانه های او

این خانه یاد خاطره ی اشک مریم است.

پاییز 1390 کابل

          مرگ درخت

دی شب نوشته بود به هر برگ این درخت

نزدیک شده حادثه ی مرگ این درخت

دی شب درخت غم زده پر از سکوت بود

آن لانه های کهنه پر از عنکبوت بود

دیگر پرنده ها به درخت آشیان نداشت

تنهایی اش به این قدر هم کس گمان نداشت

یک وقت این درخت پر از شاخسار بود

هربرگ برگ برگ اورا صد بهار بود

حالا کسی رسیده کمر بسته می کند

در سایه ی درخت تبر دسته می کند


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در پنجشنبه هفدهم آذر 1390





بلور

لبخند برلبانت گل كرده

روبروي پنجره

مي درخشي

آفتاب از لاي پرده عمودي

بلور گلويت را بوسه مي زند

من شعرنگاهت را مي سرايم

وا‍‍‍ژه ها در گرماي تنت آب مي شود

شبه اشك هاي من

روي ميز شيشه اي


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در سه شنبه هشتم آذر 1390





سرکوب ادبیات اروتیک در جامعه سنتی

مسایل عشق و روابط عاشقانه بخشی بزرگ ادبیات را تشکیل می دهد. ادبیات اروتیک یا تن کامگی، یکی از شاخه های ادبیات است که در دوره های مختلف میان جوامع ادبی دیده می شود. اما این شاخه ی از ادبیات پس از نیمه قرن نوزدهم در اروپا و امریکا به مفهوم مدرن خود به کار گرفته شد. شماری از شاعران و رمان نویسان به اینگونه ادبیات به شکل حرفه ی پرداختند.

اما ادبیات اروتیک در میان جوامع سنتی و دین مدار نتوانست که جایگاه مناسب باز کند. قضاوت ها اخلاق گرایانه و بغاوت با این گونه ادبیات باعث شده تا کمتر به اروتیک پرداخته شود.

یکی از دلایلی که ادبیات اروتیک نتوانسته در میان جوامع سنتی انکشاف کند، برداشت غیر واقعبینانه از اروتیک بوده است که گاهی میان اروتیک و پورنوگرافی تفاوت قایل نشده اند.

اما ادبیات اروتیک چیست؟ اگر واژه اروتیک را ریشه یابی نمایم ریشه ی این واژه در ادبیات یونان یافت می شود. "اروس" نام خدای عشق در ادبیات یونان بوده و به مرور زمان موضوعات عاشقانه را بنام ادبیات اروتیک می نامند. اما معنای مدرن که از واژه اروتیک بدست می آید " تن کامگی " است.

ادبیات اروتیک در واقع حس شهوانی و غریضه جنسی را در قالب هنر، با در نظر داشت روابط سالم عاطفی و به نمایش می گذارد. در ادبیات اروتیک به شکل مستقیم از اندام ها و تابو های جنسی نام گرفته نمی شود اما صحنه سازی به شکل هنری صورت می گیرد. مثلن فردوسی صحنه همخوابگی تهمینه و رستم را این گونه به تصویر کشیده است:

ز شبنم شد آن غنچه ی تازه پٌر

و یا حقه ی لعل شد پٌر ز دٌر

به کام صدف قطره اندر چکید

میانش یکی گوهر آمد پدید

این شعر فردوسی اوج اروتیک را در ادبیات پارسی نشان می دهد. علاقه و روابط سیکسی بسیار به شکل هنرمندانه پرداخته شده است. برخی از ادبیات شناسان جوهر اصلی ادبیات اروتیک را تلفیق تن و عاطفه در غرایض جنسی دانسته اند.

میرزا آقا عسکری مانی ادیب و نویسنده ایرانی در بحث ادبیات اروتیک عشق را به چهار گونه تقسیم می کند. عشق زمینی، عشق عرفانی، عشق پورنوگرافی، و عشق اروتیکی. از نظر او عشق عرفانی تن را حذف می کند تا به معشوق آسمانی برسد و عشق پورنوگرافی روح و معنویت را حذف می کند و تن را ابزار اصلی سیکس میداند. اما در ادبیات اروتیک تن و روح  در سیکس موازی حرکت می کند.

ناصر غیاثی ادبیات شناس ایرانی در یکی از مقاله هایش در مورد اروتیک می نویسد:" در ادبیات اروتیک نه تنها ارزش‌های ادبی اثر مطرح می‌شود بلکه از نقد جامعه – بویژه نقد اخلاقی آن - غافل نیست. در اروتیک جسم هم هست اما فقط جسم نیست، روح و روان شخصیت‌ها، نوع رابطه و دیگر مشخصات یک اثر ادبی در آن‌ ملموس است. این ادبیات گستاخ و بی‌پرواست و روابط و مناسبات اجتماعی و نیز دیدگاه‌های مذهبی و اخلاقی جامعه را به چالش می‌کشد". از نظر او سیکس زاییده‌ی غریزه و تن است، عشق با حس و روان آدمی سروکار دارد و ادبیات اروتیک به وصف کشیدن رابطه‌ی شهوانی – عاطفی یکی به دیگری است.  

اما پورنوگرافی چیست؟ پورنوگرافی یا هرزه نگاری، تنها روی امیال و خواسته های جنسی بیشر تاکید دارد و هیچ گونه محدودیت برای آن قایل نیست. هدف از ادبیات پورنوگرافی برانگیختن حس شهوانی انسان می باشد. پورنوگرافیسم ها به این عقیده اند که غریضه ی جنسی یک واقعیت انکار ناپذیر در وجود انسان هاست. مسایل اخلاقی و تفکر تشریفاتی جامعه است که این واقعیت را پنهان می کنند و از گفتن آن خود داری می کنند.

در ادبیات پورنوگرافی آنچه در تخیل در مورد سیکس و امیال شهوانی دارند به شکل مستقیم به نمایش می گذارند. در این گونه ادبیات اندام جنسی دیگر نه به عنوان یک تابو، بل همانند سایر اعضای بدن از آن نامبرده می شود.

بعضی ها هرزه نگاری را با زشت نگاری یکی دانسته اما باید تفاوت میان این دو موضوع قایل شد. پورنوگرافی یا هرزه نگاری با هجو یا زشت نگاری تفاوت زیاد دارد. در ادبیات پارسی در هجو از اندام های جنسی نامبرده شده است اما این هچگاه به معنای پورنوگرافی نیست بل نوعی بدگویی و زشت نگاری است.

سنت و تابوهای جنسی

در میان جوامع سنتی  اندام های جنسی به عنوان یک تابو شمرده می شود. یاد کردن از آن و یا نوشتن در مورد آن خلاف اخلاق  می باشد.

روانشناسی جنسی همه اعضای بدن را در عمل جنسی دخیل می داند. به عنوان مثال اگر در جریان سیکس لب و زبان  بکار گرفته نشود در حقیقت بخشی از اندام که درعمل سیکس سهیم بوده محروم شده است. یا فرضا اگر انسان دست های خود را بسته کند و سپس عمل جنسی انجام دهد باز دست های که حس تن مقابل را احساس نمی کند از لذت جنسی کاسته می شود. اما چرا نقاط مشخص اندام جنسی در میان مردم به عنوان تابو شناخته می شود در حالی که از لب و دندان می توان به راحتی نامبرد.

این موضوع می تواند ریشه های تاریخی داشته باشد. انسان ها در قدیم شبه حیوانان در جنگلات به سر می بردند، همانگونه که عریان بدنیا می آمدند، عریان زنده گی می کردند.

ازآنجای که اندام های جنسی در برابر گرما و سرما حساس اند، انسان های قدیم هنگام سرما از بوریا و یا برگ نباتات اندام جنسی خود را می پوشانده اند. این به دلیل عفت نبوده بل هدف ازآن حفظ تن از سرما بوده است. به مرور زمان این نقاط به یک تابو تبدیل شده است. اما  پورنوگرافیسم ها تلاش بر تابو شکنی های جنسی دارند و اروتیسم ها تاکید بر بیان هنری امیال جنسی می کنند.

آنچه ادبیات اروتیک را ارزشمند ساخته اعتدال است که با در نظر داشت ارزش های هنری، به تن و عاطفه در لذت های جنسی اهمیت می دهد. عشق در ادبیات اروتیک زمینی بوده و به روح و تن ارزش قایل می شود.  

اسدالله پژمان- کابل


نوشته شده توسط اسد الله پژمان در شنبه پنجم آذر 1390





مطالب پیشین

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by dehpoor
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک

آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.

تازه می توانستم که خط فارسی را خوب بخوانم اتفاقا یکی از روز ها در پشت قران پدرکلانم تاریخ تولدم را دیدم که با سیاهی مشق شده بود. دانستم که در پاییز سال 1364 تولد شده ام.
زادگاهم را بنام الیاتو یاد میکنند، یکی از روستا های جاغوری از توابع ولایت غزنی است.
تعلیمات ابتدایی ام را در همانجا به پایان رساندم. برای ادامه تحصیل به کابل آمدم. در سال 1387 از دانشگاه تعلیم و تربیه کابل از رشته زبان و ادبیات پارسی مستحق لیسانس شناخته شدم.
پس از آن به کار های رسانه ی و خبرنگاری مصروف شدم. بشترین دوره کاری ام را در روزنامه «هشت صبح» بوده ام. اکنون به عنوان کارشناس روابط مطبوعاتی در یکی از ادارات دولتی در کابل امرار معاش می کنم.
شعر را پس از رژیم طالبان(اوایل دهه هشتاد) شروع کردم. قالب غزل را بیشتر دوست دارم. به دلیل که نمی دانم تا هنوز شعر را خیلی جدی نگرفته ام. تمام تلاش هایم به خاطر لقمه ی نان بوده است. در آینده های نزدیک اولین مجموعه شعرم به چاپ خواهد رسید.

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
روزنامه هشت صبح
حمیدی رسا
بکتـــاش روش
سهراب سیرت
سیمرغ
رضا ابراهیمی
شکریه عرفانی
زهرا حسن زاده
ابراهیم امینی
آصف آشنا
آزاده
فرید حسرت
محمود جعفری
شریف سعیدی
ابوطالب مظفری
نادر احمدی (الیاتو)
حسین حسرت (الیاتو)
کابل پریس
الياس علوي
ضيا قاسمي
زهـرا زاهدی
كاظيم كاظمي
حسن آذرمهر
محمود حکیمی
داکترسیماسمر
جمهوری سکوت
یسنا
صفيه
حسنا
بهرامیان
در دری
هزاره پیوند
لغت نامه دهخدا
سایت ها ی ادبی
پایگاه اطلاع رسانی جاغوری
وبلاگ انجمن قلم افغانستان
سایت فرهنگی و سیاسی غرجستان
قـــــــــــــــــــــــند پــــــــــــــــارســــي

.:: Others ::.

.:: Archive ::.

اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
ادامه ی آرشیو ماهانه